با دیدگان نافذت به درون قلبم بنگر ببین،این زخمهای جانکاهی است که با دست زندگی بر دلم نشسته ،این نیز زخمهای گوارایی است که دست عشق بر ان نهاده
گوته
با دیدگان نافذت به درون قلبم بنگر ببین،این زخمهای جانکاهی است که با دست زندگی بر دلم نشسته ،این نیز زخمهای گوارایی است که دست عشق بر ان نهاده
گوته
در هوايت بي قرارم روز و شب سر ز پايت بر ندارم روز وشب
روزوشب را همچو خود مجنون كنم روزوشب را كي گذارم روزوشب
جان ودل از عاشقان مي خواستند جان ودل را مي سپارم روزوشب
تا نيابم انچه در مغز من است يك زما ني سر نخارم روزوشب
تا كه عشقت مطربي اغاز كرد گاه چنگم گاه تارم روزوشب
ميزني تو زخمه وبر ميرود تا به گردون زيروزارم روزوشب
ميكشم مستانه بارت بي خبر همچو اشتر زير بارم روزوشب
تابنگشاهم به قندت روزه ام تاقيامت روزه دارم روزوشب
چون زخوان فضل روزه بشكنم عيد باشد روزگارم روزوشب
جان روزو جان شب اي جان تو انتظارم انتظارم روزوشب
زان شبي كه وعده كردي روز وصل روزو شب را ميشمارم روزوشب
بس كه كشت مهر جانم تشنه است زابر ديده اشك بارم روزوشب
هميشه من چنين مجنون نبودم زعقل وعافيت بيرون نبودم
چو تو عاقل بودم من نيز روزي چنين ديوانه و مفتون نبودم
مثال دلبران صياد بودم مثال دل ميان خون نبودم
در اين بودم كه اين چون است وان چون چنين حيران ان بي چون نبودم
تو باري عاقلي بنشين بينديش كز اول بوده ام اكنون نبودم
همي جستم فزوني بر همه كس چوصيد عشق روز افزون نبودم
چو دود از حرص بالا مي دويدم به معني جز سوي هامون نبودم
چو گنج از خاك بيرون اوفتادم كه گنجي بودم وقارون نبودم
نگاه کن با چه سر سختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه میسازم
یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یک گلبرگ زود رنجی
یه فصل گرم وراحت زیر پوست من برای تو که با ارزش ترین گنجی
نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار تن یخ بسته پروازو می بوسم
بیا گرم کن منو با سرخی رگهات من اون رگهای پر اوازو می بوسم
تو رو می بوسم ای پاکیزه عریان تو رو پاکیزه مثل ایه قران
طلوع کن من حرارت از تو میگرم ظهور کن من شهامت از تو می گیرم
باغ وبهار من تویی بهر تو بود بود ،بود من
خواب شبم ربوده ای مونس جان تو بوده ای
درد تو ام نموده ای
غیر تو نیست سود من جان من وجهان من
زهره اسمان من
اگر چه جاي دل در سينه دارم
ولي در عشق تو دريايي از دل كم مييارم
اگر چه روبرويي مثل ايينه با من
ولي چشمام بسم نيست براي سير ديدن
نه يك دل نه هزار دل همه دلهاي عالم
همه دلها رو ميخوام كه عاشق تو باشم
چه بهونه قشنگي واسه يك شروع تازه
تنهايي خودش يه دنيا برام انگيزه ميسازه
ديگه ميخوام عاشقونه از نو يك ستاره باشم
وا نميدم به سياهي من ميخوام حماسه باشم
بس!من ديگه نميخوام پا به پاي تو بسوزم
من ميتونم با يه شبنم هميشه طوفان بسازم