دلم تنگه برای گریه کردن

دلم تنگه براي گريه كردن                 

كجاست مادر كجاست گهواره ي من              

همون گهواره اي كه خاطرم نيست همون امنيت حقيقي وراست

همون جايي كه شاهزاده ي قصه هميشه دختر فقيرو مي خواست

همون شهري كه قد خود من بود از اين دنيا ولي خيلي بزرگتر

نه ترس سايه بو نه وحشت باد نه من گم ميشدم نه يك كبوتر

نگو بزرگ شدم نگو كه تلخه نگو گريه ديگه به من نمي ياد

بيا من و ببر نوازشم كن دلم اغوش بي دغدغه مي خواد

دلم تنگه براي گريه كردن                   

 كجاست مادر كجاست گهواره ي من                

ببين شكوفه ي دلبستگي هام چقد اسون تو ذهن باد مي ميره

كجاست اون دست نوراني ومعجز بگو بيادودستامو بگيره

كجاست مريم ناجي مريم پاك چرا به ياد اين شكسته تر نيست

تو رگبار هراس و بي پناهي چرا دامن سبزش چتر من نيست

دلم تنگه براي گريه كردن كجاست مادر كجاست گهواره ي من

بزن تار

بزن تار كه امشب باز دلم از دنيا گرفته      

بزن تاروبزن تار                    

بزن تا بخونم با تو اواز بي خريدار          

بزن تاروبزن تار                    

براي خونه غمگينم براي كوچه غمگينم         

براي براي من براي هر كي مثل ما داره مي خونه غمگينم

بزن تار هميشه با من واز من قديمي تر          

واسه اون كه تو كار عاشقي مي مونه غمگينم         

به راه عاشقي مردم به خنجر دل سپر كردم واسه هر كي كه اسون نيست

براي جاودان بودن ديگه راهي بجز دل كندن از جون نيست     

بزن تار تا بخونم همين و ميتونم                    

پاییز


چشماي منتظر به پيچ جاده
دلهره هاي دل پاک و ساده
پنجره ي باز و غروب پاييز
نم نم بارون تو خيابون خيس


ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده


چشماي منتظر به پيچ جاده
دلهره هاي دل پاک وساده
پنجره ي باز و غروب پاييز
نم نم بارون تو خيابون خيس



تو ذهن کوچه هاي آشنايي
پر شده از پاييز تن طلائي
تو نيستي و وجودم و گرفته
شاخهء خشک پيچک تنهایی

هدیه ی کعبه

زخمي تر از هميشه از درد دل سپردن   سر خورده بودم از عشق در انتظار مردن

با قامتي شكسته از كوله بار غربت          در جستجوي مرهم راهي شدم زيارت

رفتم براي گريه رفتم براي فرياد       مرهم مراد من بود كعبه تو رو به من داد

اي از خدا رسيده اي كه تمام عشقي           در جسم خالي من روح كلام عشقي

اي كه همه شفاهي در عين بي ريايي             پيش تو مثل كاهم تو مثل كهربايي

هر ذره از دلم را با حوصله زدي بند         اين چيني شكسته از تو گرفته پيوند   

اي تكيه گاه گريه اي همصداي فرياد     اي اسم تازه ي من كعبه تو رو به من داد

من زورقي شكسته م اما هنوز طلايي     طوفان حريف من نيست وقتي تو ناخدايي

بالاتر از شفاهي از هر چه بد رهايي        اي شكل تازه ي عشق تو هديه خدايي