شکوه
از تو با تو شكوه كردم نازنينم درد دلهامو نوشتم شب سحر شد من هنوزم قصه عشق از تمام لحظه هاي سرنوشتم مينوشتم مينوشتم
من تو را بر برگ گلها مينوشتم من تو را بر موج دريا مينوشتم
من تو را با اين نفس ها عاشقونه بر دل غمگين و تنها مينوشتم
دونه دونه نامه هامو پاره كردي تو منو از شهر خود اواره كردي
بعد من هرگز نگفتي او كجا رفت از كسي هرگز نپرسيدي چرا رفت
رفتمو ديگر زمن نامي نبردي دل به عشق عاشقي بي من سپردي
بي تو من با عالمي بيگانه بودم هر كه بودم عاشقي ديوانه بودم
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 20:42 توسط نگار
|