يه سپور رو چمناي پارك شهر خوابيده

كي ميدونه توي اين لهظه چه خوابي ديده

خواب يه دمپايي لاستيكي واسه زنش

يا يه دس پيرهن گلدار كه بپوشونه تنش

خواب يه خونه نقلي بدون صاحب خونه

با يه حوض كاشي كه يه ماهي توش مهمونه

واسه بچش خواب ابنبات چوبي ديده

اخ كه اين سپور عجب خواباي خوبي ديده

 

كاش كه هيچ وقت ديگه از خواباي شيرين نپره

وقتي دستاش خاليه بهتره خوابش ببره

 

اگه بيدار شه ديگه نه دمپايي نه ابنبات

نه يه خونه نه يه پيرهن نه يه حوض توي حياط

وقتي بيدار شه بازم ميبينه دنيا لاله

تنها همصحبت اون يه كيسه اشغاله

دوباره صداي صاحب خونه ميپيچه سرش

حرفاي زنش يادش مياد با تنها پسرش

پسري كه دوس نداره مث اون سپور بشه

با زني كه چپ وراست ميگه الهي كور بشه

 

كاش هيچ وقت ديگه از خواباي شيرين نپره

هر كي دستاش خاليه بهتره خوابش ببره

چون صيد به دام تو به هر لهظه شكارم

اي طرفه نگارم

از دوري صياد دگر تاب ندارم

رفتست قرارم

چون اهوي گمگشته به هر كوچه دوانم

تا دام در اغوش نگيرم نگرانم

از ناوك مژگان چو دو صد تير پراني

بردل بنشاني

چون پرتو خورشيد اگر رو بكشاني 

واي از شب تارم

در بند و گرفتار بر ان سلسله مويم

از ديده ره كوي تو با اشك بشويم

با حال نزارم

برخيز كه داد از من بيچاره ستاني

بنشين كه شرر در دل تنگم بنشاني

تا ان لب شيرين به سخن باز گشاني

خوش جلوه نمايي

اي برده امان از دل عشاق كجا خوش كجايي

تا سجده گذارم

گر بوي تو را باد به منزل برساند

جانم برهاند

ور نه ز وجودم اثري هيچ نماند

 جز گردو غبارم

شگفتا

كه ما نبوديم .

عشقما

درما حضورمان داد.

پيونديم اكنون

اشنا

چون خنده با لب واشك وچشم

غريويم وغوغا

اكنون

نه كلامي به مثابه مصداقي

كه صوتي به نشانه رازي .

يادگاريم وخاطره اكنون-

دو پرنده

يادمان پروازي.

وگلوي خاموش.

يادمان اوازي.

من

اين گوشه

در اين فكر عبث

كه بيابم جايي

غمگساري كه غمي بگذارم با او

كه بيابم جاييهم نفسي

باري از دل بردارم با او

من در اين بستر بيخوابي راز

نقش رويايي رخسار تو مي جويم باز

با همه چشم تو را مي جويم

با همه شوق تو را مي خوا هم

زير لب باز تو را مي خوا نم

 دايم اهسته به نام

از کنار تو دریا را

 

می بوسم از کنار تو

   دریا را  

دریا. کنارههای تو را می بوسد.

بوسیدن

    از کنار تو بر می خیزد

 تا در کنار تو

بنشیند اب

با ماسه های داغ تنت.

میبوسمت

و گونه های تو

فانوس دریایی ست

تا کشتی خیال من امشب

                                          از آب بگذرد.

                                                                       "شاملو"

کلام اول

سلام به همه فرشته های پاک  سرزمین من