گر چه جدا از تو ولی همیشه با تو زیستم من و تویی نکن که من کسی بجز تو نیستم
صبح وصال و شام غم انگیز بگذرد
عمری به جرم دوستی دوست سوختیم
اسوده خاطریم که این نیز بگذرد
خدا نگه دارت ...
خودت میدونی روزای با تو بودن و با خیالت زندگی کردن و بهتر از هر ترانه تلخ و شیرین زندگیم دوست دارم
نمیگم چند سال ولی تا روزی که نفس میکشم یادم میمونه کی بود که به قلب تنهام معنی عشق و فهموند
قول نمیدم کسی رو به اندازه تو دوست نداشته باشم اما قول میدم که همیشه برای خوشبختی وسلامتی تو دعا کنم
ازت نمیخوام از من یاد کنی ولی اگه یه روزی یه جایی همدیگرو دیدیم منو بشناسی
ازت هیچ قولی نمیخوام جز من و جز ادمای بد و خودخواهی که تو زندگیت خواهی دید ندونی
تمام این ترانه هاو اینجا متعلق به تو و عشق توئه وقتی تو نباشی حتما عشقی نیست
امید و انتظاری نیست لحظه دیدار وقرار هم نیست
میخوام به خاطر تو قول بدم بی قراری هم نباشه مگه تو اینو ازم نخواستی
به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیکتر از تن
ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه زندگی کردن بی تو
من که در گریز از من به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب به تو هجرت کرده بودم
با گل و برگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره همامو با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم عشق من تو در چه حالی
با همه ی دلتنگی هام میخوام خونه عشقمون و خالی کنم چون بدون تو برام مثل زندونه