یادم کن دوست من
در این غریب اباد با اب بیگانه با خاک بیگانه ای عاشق رفتن خوش میروی خانه
هر جا که اهویی گم کرده راهش را معصوم میبینی طرز نگاهش را
انجا تو یادم کن دوست من دوست من انجا تو یادم کن دوست من دوست من
هر جا کبوتری با قلب دلواپس پر میزند اما افتاده از نفس
انجا تو یادم کن دوست من دوست من انجا تو یادم کن دوست من دوست من
هر جا گلی از شاخه دیدی جدا مانده پا در گلی از رفتن دیدی که وا مانده
هر جا قناری ها را افسرده میبینی یا پشت سالاری را تا خورده میبینی
انجا تو یادم کن دوست من دوست من
انجا تو یادم کن دوست من دوست من