دلا
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من
خیال خود به شب گردی به زلفش دیدم و گفتم رقیب اخر چه میخواهی تو از جان حبیب من
نهیبی می زدم با دل که زلفت را نلرزاند ندانستم که زلفت هم بلرزد با نهیب من
خوشم من با تب عشقت طبیب امد جوابش کن حبیبم چشم بیمار تو باشد بس طبیب من
غروبی زاید از زلفت که دل باشد غریب انجا حبیبم با غروبت گو نیازارد غریب من
عجب دارم که زلفت را پریشان می کنم از دور به اه خود که اه از این دل و اه عجیب من
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 21:28 توسط نگار
|