شگفتا
كه ما نبوديم .
عشقما
درما حضورمان داد.
پيونديم اكنون
اشنا
چون خنده با لب واشك وچشم
غريويم وغوغا
اكنون
نه كلامي به مثابه مصداقي
كه صوتي به نشانه رازي .
يادگاريم وخاطره اكنون-
دو پرنده
يادمان پروازي.
وگلوي خاموش.
يادمان اوازي.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 23:9 توسط نگار
|